شنبه پنجم خرداد 1386
گدان!
قربانت بروم
که مثل «بخت» من سیاهی
و
تک افتادهای
در هیچ کجا
«هروت»
دلم تنگ تست
که مثل «من» کشکی
بلوچستان!
ای مثل من گمنام
بد سرانجام!
به پای هم، هم پیر نشدیم
تو آنجا غریب
من اینجا در غربت
نوشته شده توسط ستاره بلوچ در ساعت 11:39 | لینک
|
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386
زمین که قفس بشود
چه فایده از آسمان لایتنهاهی؟
شعر سفید
واژه بی رنگ
از کجا می آید سیاهی؟
احساس کنار من
من بغل احساس
بریده می رود
زندگی بر ما
نوشته شده توسط ستاره بلوچ در ساعت 9:0 | لینک
|
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386
مانده در امتداد تیره
تن پر از مهر
نفس تلخ
خون نگاه می کند از هر سو
افق از دود سیاه
سبز سیاه پوش طراوت
نوشته شده توسط ستاره بلوچ در ساعت 8:45 | لینک
|
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386
خوب من ستاره هستم اما نه آسمانی. خیلی هم زمینی ام. خیلی ساده و بی شیله پیله ام و همه رو دوست دارم. وقتی مطمئن شدم جای کسی رو تنگ نمیکنم گفتم منم بیام توی دنیای مجازی. چی فکر می کنین خوبه یا بر گردم؟
نوشته شده توسط ستاره بلوچ در ساعت 8:45 | لینک
|